حسن سيد اشرفى

43

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )

جملات ، معنايش عبارت از انتفاء موضوع حكم مىباشد . بنابراين ، ديگر معنا ندارد حكم كردن به انتفاء تالى و جزاء بنا بر تقدير منتفى بودن مقدّم و شرط مگر به نحو سالبه به انتفاء موضوع . و در حقيقت در اين صورت ما حكم به انتفاء نمىكنيم بلكه اصلا حكم منتفى است . در نتيجه براى دو مثال يادشده مفهوم نبوده و گفته نمىشود به عنوان مفهوم در جملهء اوّل « اگر فرزندى به تو داده نشد پس او را ختنه نكن » و در جملهء دوّم نيز گفته نمىشود . « اگر كنيزان نخواستند پاك بمانند پس آنان را اجبار به خودفروشى كنيد . » « 1 » 475 - نوع دوّم از جملات شرطيّه چگونه مىباشد ؟ ( 2 - الّا تكون . . . او لم يحسن ) مىفرمايد : نوع دوّم ، جملات شرطيّه‌اى هستند كه براى بيان موضوع حكم نمىباشند . چرا كه حكم در تالى و جزاء منوط و مشروط به شرط است به گونه‌اى كه مىتوان حكم را بدون شرط نيز فرض كرد . مثل اينكه گفته شود « اگر دوستت به تو نيكى كرد ، تو هم به او نيكى كن » بنابراين ، فرض نيكى كردن به دوست ، عقلا متوقّف برفرض صدور نيكى از دوست نيست . زيرا نيكى كردن به دوست ممكن است اعمّ باشد از اينكه او نيز نيكى بكند

--> ( 1 ) - به عبارت ديگر ، سالبه به انتفاء موضوع بودن قرينه بر مفهوم نداشتن جملات شرطيّه بوده و از مواردى مىشود كه قرينه در كلام وجود دارد و صاحب كفايه در جواب يكى از ادلهء منكرين به مفهوم داشتن جمله شرطيّه كه گفته‌اند اگر جمله شرطيّه مفهوم داشته باشد بايد اين آيه نيز مفهوم داشته باشد و معنايش چنين شود كه در صورت اراده نكردن به پاكدامنى ، بايد آنان را مجبور به خودفروشى كرد و حال آنكه اصلا اراده‌اى نيست تا آنان را اكراه كرد ، همين جواب را مىدهد كه جملات شرطيّه وقتى براى بيان موضوع حكم بوده و به نحو سالبه به انتفاء موضوع باشند از موارد خاصّ و داراى قرينه بر مفهوم نداشتن اين جملات شرطيّه مىباشد و حال آنكه سخن و محلّ نزاع در جايى است كه قرينه در كلام نباشد « كفاية الاصول 1 / 308 » .